تبليغاتX
زندگی سگی

زندگی سگی

 ویدئو کلیپ ها به ادامه مطلب منتقل شد...

یه فیلم کوتاه (۳ دقیقه ای) از عباس کیارستمی پیدا کردم که به مناسبت شصتمین سالگرد جشنواره کن ساخته. در فیلم کیارستمی 24 بازیگر زن سینمای ایران به نشانه بیست و چهار فریم یک فیلم در برابر دوربین ظاهر شده اند... خیلی زیباست توصیه میکنم حتما ببینید.

 

 
 

لینک دانلود

اینم یه بازیه جالب دیگه که تا ما برگردیم سرگرمتون میکنه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1 تیر1386ساعت 17:36  توسط Pat  | 

چندي پيش به طور تصادفي كابل رايانه موبايل خود را در كشف نموديم و عكس هايي كه در اين مدت از صحنه هاي مختلف اخذ كرده بوديم را به رايانه خود منتقل كرديم و بر آن شديم تا برخي از آنها را به معرض ديد نمايش عموم بگذاريم .  براي بزرگتر شدن عكس ها بر روي آن كليك كنيد !!!!!

 

پيپ دست ساز اينجانب ( فقر خلاقيت مي آورد!!!!)

 قوانين دانشگاه آزاد ( جوراب يادت نره )

همان استاد معارف ۲ كه گفتيم دهنشان را يك سرويس كامل داديم !!!

لانه سگ بهتر است يا اتاق ما ؟؟؟؟

 

اينم يكي ديگه (هركي تونست همه اقلام موجود در عكس رو بگه يك سگ طلايي جايزه ميگيره)

پي نوشت : به دليل آغاز ايام سوگواري امتحانات و نزديكي حلول پنجمين اختر تابناك آسمان مشروطي مجبور به ترك وبلاگ به مدت مديدي بالغ بر ۲۳ روز ميشويم و ابراز دلتنگي خود را به اندازه سوراخ جوراب مورچه براي شما عزيزان بيان ميداريم . ضمنا براي سرگرمي شما در اين مدت جدول سودوكو را كه امروزه باب گشته به شما تحفه ميدهيم !!!!

قوانين آن چنين است كه بايد در هر مربع ۹ خانه اي همه ي اعداد ۱ تا ۹ را بگنجانيد به طوريكه درستون ها و سطرهاي كل جدول هر عدد تنها يك بار آمده باشد .

 
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 5:49  توسط Mat  | 

ضمن عرض تشكر و تقدير از خانم ياس كه ما را به بازي تاثيرگذارترين ها دعوت نمودند ، بايد بگوييم كه موارد تاثير گذار در زندگي سگي ما بسيار يافت ميشود كه به برخي از آنها به ترتيب زمان اشاره ميكنيم .

1-      درست به خاطرمان نماييد ولي در بچه گي دچار تب شديدي به خاطر بازي با گربه حياطمان شديم و تا پاي مرگ رفتيم و تا چند سال پس از آن بايد قرص هاي خاصي را مصرف ميكرديم و اين زندگي ما در دوران بچگي هم توله سگي بوده ...

2-      كامپيوتر كه از سن 9 سالگي وارد زندگي ما شد  يكي از تاثير گذار ترين موارد در زندگي ما بود كه به آن بسيار علاقه مند شديم و در آن پيشرفت نموديم به طوريكه در سن 11 سالگي يك برنامه فارسي نويس با GWBasic تحت داس كه سيستم عامل رايج آن دوران بود نوشتيم و در اداره كل پست مكانيزه واقع در ميدان حر كه محل كار پدرمان بود جمله عيدتان مبارك را با برنامه ما پرينت كردند و به تمام درب اتاق ها چسباندند كه از موارد افتخار و شاخ بودن ما در دوران طفوليت ميباشد  ... در همين راستاي شاخ بودن و مغز منحرف چند ويروس نيز در همان دوران نوشتيم .

3-      شايد مهمترين و تاثيرگذارترين رويداد زندگي ما فوت پدرمان بود كه در آن زمان ما در سن 13 سالگي به سر ميبرديم و باعث شد كه در جمع هاي مختلف و مهماني ها و ... همواره با بزرگتران همنشين و هم صحبت شويم و هميشه بزرگتر از سن خود فكر كنيم و رفتارهاي بچه هاي هم سن و سالمان به نظر ما بچه گانه بيايد و دوستانمان اعم از پسر و دختر اكثرا بزرگتر از خودمان باشند .

4-      دوست در زندگي ما نقش زيادي داشته و همواره آدم رفيق بازي بوده ايم ولي تاثير گذارترين آنها محمود كپك بود كه در اول دبيرستان با ايشان آشنا شديم و در اولين روز آشناييمان اقدام به دزدي از فروشگاه شهروند كرديم كه كلي حال داد و وقتي شروعش چنين باشد تا آخرش را خودتان بخوانيد  ... هنوز با ايشان دوست هستيم و تقريبا هر چيز جديدي را اعم از مشروب و سيگار و دختر بازي و مسافرت مجردي و ... را با هم تجربه نموديم . البته حسين هم از دوستان بسيار خوب ما بود كه زندگي مسير ما رو از هم جدا كرد و بسيار كم همديگر را ميبينيم ولي هميشه ميتوانيم روي هم حساب كنيم .

5-      در دوران دبيرستان به شدت به گوش دادن آهنگ علاقه مند شديم و هنوز هم نصف عمر خود را به آن اختصاص داده ايم و از تاثير گذارترين آنها ميتوانيم به سياوش قميشي ، متاليكا ، اونسنس و آهنگ هاي تك و توك از خوانندگان ديگر و برخي آهنگ هاي سنتي اشاره كنيم  و هيچگاه خود را طرفدار مطلق يك سبك ندانسته ايم . این هم تاثیر گذارترین آهنگ در ماه اخیر    

6-      خدا يكي از مسائلي است كه شايد در زندگي ما نقش چنداني نداشته ولي به ما ياد داد كه در زندگي از كسي چيزي نخواهيم و هرچه ميخواهيم را خود بدست آوريم ... اما با آنكه آخرين باري كه از خدا چيزي خواسته ايم را به ياد نداريم ولي به آن و حكمت آفرينش و اختيار و ... بسيار فكر ميكنيم . مخصوصا وقتي شبا ميخواي تنهايي سيگار بكشي خيلي فكر كردن به اين چيزا فاز ميده و  نظريه هاي خفني در همين مورد از خود استخراج نموده ایم   !!

7-      دانشگاه هم كه خودتون تاثيرشو ميدونين ... سعادت آشنايي با يك مشت بچه كه بلد نيستن بند كفششون رو ببندن و  اگه تو صبحونشون آب پرتقال نباشه گريشون در مياد ، آشنايي با پت باعث شد كه بتوانيم اين جو مزرخرف را تحمل كنيم .

 

خب خيلي چيزا بود كه دلمان ميخواست بنويسيم ولي از آنجا كه اكثر دوستان وبلاگي ما هم چون خودمان از فاز گشادي بسيار بهره برده اند بيش از اين آنها را اذيت نميكنيم . میگوییم بیشتر شبیه مصیبت نامه شد هااا  

 

و اما ما هم به نوبه خود از پت (خاطرات پت و مت از زبان پت) (بلکه بعد عمری آپ کنه ) و شيرين  و آدمک باران و یه بنده خدا(شما ها هم سعی کنین زودتر بنویسین ... میشناسین که منو  ) و وروجک عزیز و را به این بازی دعوت مینماییم ...

 

پی نوشت : آخ راستی یادم رفت ... بقیه دوستان عزیز هم اگر میخوان شرکت کنن بگن تا به طور رسمی ازشون دعوت کنیم ... شرمنده اخلاق ورزشیتون هم هستیم ... دیگه قانونش ایه که ۵ نفر رو دعوت کنی .

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 22:33  توسط Mat  | 

خدمت حضورتان عرض شود كه از اينكه به جاي ماجراي جالبي كه ميخواستيم بگذاريم بايد اين پست را قرار دهيم بسيار ناراحتيم . بايد بگوييم كه ديگر رسيدن به هدفي كه ما از ساخت اين وبلاگ داشتيم بنا به اتفاقات غير منتظره و غير قابل پيشبيني كه رخ داده بسيار سخت شده و همچون گره كوري برايمان شده كه نميدانيم چگونه بايد آن را بگشاييم .

روزي كه تصميم به ساخت اين وبلاگ گرفتيم هدفمان ثبت خاطرات خود و پت عزيز و همچنين انتقاد بدون ملاحظه از مسائلي كه با آنها روبرو ميشديم بود كه يكي از مهمترين آنها هم همانطور كه ميدانيد دانشگاه بود ... چون در دانشگاهمان هيچ نشريه قدرتمند و با نفوذي كه بخواهد به طور صريح از دانشگاه انتقاد كند نيست و جواز اينگونه نشريات به راحتي صلب ميشود و اكثر نشريات اين دانشگاه تنها به مطالب علمي و ادبي ميپردازند . اينجوري شد كه تصميم گرفتيم به صورت ناشناس در اين وبلاگ بنويسيم  و همچنين عده اي را از اين وبلاگ مطلع نسازيم  تا براحتي خاطرات خود را بنويسيم و به خاطر كسي مجبور نشويم كه آنچه را كه ميخواهيم بنويسيم تغيير دهيم .

 اما متاسفانه به دلايلي كه برخي اشتباهات ناخواسته پت و مت هويت ما در ميان بسياري از كساني كه شايد نميخواهيم از ما بدانند و همچنين در كمال ناباوري در ميان برخي از اساتيد و مسئولان دانشگاه روشن گرديده و باز هم متاسفانه يا شايد خوشبختانه متوجه شديم كه زندگي سگي بيشتر از آنچه ما تصور ميكرديم در بين آنها خوانده ميشود . البته اميدوارم هيچكدام از دوستانمان اين را به خود نگيرند و خودشان بهتر ميدانند كه منظورمان آنها نيستند. به همين دليل ديگر با وبلاگمان احساس راحتي نميكنيم  و ديگر به اين وبلاگ نامحرماني ميايند كه نميشود هر آنچه ميخواهيم بيان كنيم .

براي حل اين مشكل خيلي فكر كرديم و تاحالا اين راه ها به ذهنمان رسيده :

1-      مانند قبل به نوشتن ادامه دهيم و حضور آنها را ناديده بگيريم  و حتي هويت خود را پنهان نكنيم  ... خب راجع به اكثر آنها ميشود اين كار را بكنيم و اينكه آنها از برخي مسائل شخصي ما خبر داشته باشند برايمان مهم نيست ... اما ممكن است دردسرهايي از سوي كادر دانشگاه و اساتيد متوجه ما شود كه شايد هم بيشتر از دردسر باشد . بايد بگوييم كه هنوز اندر كف آنيم كه چگونه نام وبلاگمان به گوش كادر دانشگاه رسيده و كداميك از اين نامحرمان چنين كاري انجام داده !!!؟؟

2-      اين وبلاگ را رها كنيم و همه چيز را دوباره از صفر آغاز كنيم و اينبار اجازه ندهيم كه نامحرمان پي به هويتمان ببرند . اما واقعا برايمان سخت است كه زندگي سگي را با آنهمه وقتي كه به پايش گذاشتيم حذف كنيم . مخصوصا كه به تازگي داشت به آنچه از آن ميخواستيم نزديك ميشد .

3-      ديگر از دانشگاه ننويسيم و هدف خود را تغيير دهيم  و پست هاي مورد دار را برداريم .... نه نميشود !!! چون بسياري از خاطرات مشتركمان در دانشگاه است . ضمنا ديگر انگيزه اي هم از نوشتن نداريم !

4-      با وبلاگ نويسي خداحافظي كنيم !!؟؟ هيچوقت از اين جمله و كلماتي همچون آخرين پست در وبلاگهاي ايراني خوشمان نيامده است . چون معمولا آن را به گونه اي ديده ايم كه انگار نويسنده ميخواهد براي خواننده ناز كند و يا از ميزان توجه خواننده‌هايش مطلع گردد و ما هم هيچگاه اهل اين سوسول بازي ها و ادااطفال ها نبوده ايم . ولي خب يك راه حل است .

تا الان هيچ تصميمي نگرفته ايم و هنوز با پت عزيز در حال راي زني و بررسي هستيم . اين پست را ننوشتيم تا ما بگوييد كه ميخواهيد بمانيم يا نه .... بلكه ميخواهيم كه اگر دوست داريد ما را ياري كنيد خود را به جاي ما بگذاريد و ما را كمك كنيم كه بهترين راه حل را انتخاب كنيم و اگر راه ديگري به ذهنتان ميرسد با ما مطرح كنيد !!

پي نوشت : از همينجا تصميم نهايي را به اطلاعتان خواهيم رساند و مطمئن باشيد اين پست آخر نخواهد بود .

 

+ نوشته شده در  جمعه 7 اردیبهشت1386ساعت 22:5  توسط Pat o Mat  | 

یکی دوروز بعد از صحبت های شدیدالحن و خشن فرمانده نیروی انتظامی در مورد بد حجابی و تدارک راهپیمائی سازماندهی شده توسط عده ای به اصطلاح نمازگزار در تهران که همزمان با چاپ مقالاتی در روزنامه های کیهان و جمهوری همراه بود... نیروی انتظامی با گروه های ویژه خود آنچنان در گوشه و کنار مناطق تهران دیده میشود که انگار میخواهند جلوی آشوبی و بگیرن یا قاتلان فراری و دسگیر کنند...

این در حالیست که هنوز در مناطق شرقی کشور امنیت برقرار نشده و همیشه اخبار قاچاق و قتل و نا امنی از آن به گوش میرسد...  «کدوم واجب تره» 

جمعش کن! فقط دم انتخابات و کنار صندوق رأی بد حجابی آزاده !!

پس چی شد اون همه سخنرانی از آزادی و دموکراسی قبل از انتخابات کجاست اون وعده ها (تا بوده چنین بوده) همیشه این صحبت ها ابزار تبلیغاتی بوده برای خام کردن ملت همیشه در صحنه... ملت ما هم که قربونشون برم نیازی به تعریف ندارند.

 

       

     در مورد حجاب اجبار در کار نیست !! (روزنامه اطلاعات سال ۵۷)

به کدامین سو..؟

 

این هم سخنان آقای دکتر احمدی نژاد (رئیس جمهور محبوب و مردمی) قبل از انتخابات !!

(حتماً ببینید و خودتون قضاوت کنین)

                                       

بالاخره مشکل مردم ما الان چیه !!؟ 


پی نوشت:

توصیه من به شما جوانان (مخصوصاً دختر خانم ها) این است که جون مادراتون یکم پاچه هاتونو بکشین پائین آخه ما پسرا چه گناهی کردیم که به خاطره شما به ما هم دارن گیر میدن اینجوری پیش بره ساله دیگه ما هم باید چادری بشیم...

(جمعیت حمایت از حقوق پسرا)

توصیه دوم این است که اگر با توصیه اول مخالفین جرأت به خرج داده و به مانتو ها و شلوارک های کوتاه تر رو آورید تا هردو گروه رستگار شویم... ما همیشه پشتتان هستیم و قول میدهیم که در حمایت از شما تا آخرین قطره ی خونمان مقاومت کنیم.

(انجمن مقاومت ذکور)

پی نوشت ۲ : جواب مسابقه عکس : بزارین همین اول بگم که هیچکودوم برنده نشدین ... همتون اشتباه حدس زدین ... البته بعضی ها اشاره ای به یکی از ما کردن ولی اسمو درست نگفت ... راجع به جایزه هم کلید طلایی یک خانه واقع در شمال تهران بود که متاسفانه برنده نداشتیم (حالا که قرار نیست بدیم بزارین ببندیم دیگه ) و اما جواب :

پت : چپ ترین آدم موجود در عکس

مت : همون پیرهن چارخونه که وایساده

----------------------

جواب کامنت ها : سعیده هیچکودوم ... شرمنده اخلاق ورزشیت  ღ پسر شجاع هرچقدر کمک کردم آخر نتونستی .. دیگه پارتی بازی هم حدی داره دیگه نسترن بابا تو نیازی به نکته انحراف نداری که مریم آفرین همین که یکی رو حدس زدی خیلی خوبه غزاله اینقده مطمئن نباش هدیه تو هم افرین یکی رو جا به جا حدس زدی وروجک تو از کجا فهمیدی بین اون همه آدم که اونجان مت عکسو انداخته ؟؟

ممنون از همتون که سر زدین

---------------------

عکس های جالبی هم از مراسم مبارزه با بد حجابی در ادام مطلب گذاشتم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 13:30  توسط Pat  | 

این روزها به هر وبلاگی که سر میزنیم صحبت از فیلم ۳۰۰ حتما همه از آن مطلع اید.

این فیلم از روی کتاب مصوری نوشته فرانک میلر به همین نام توسط شرکت "برادران وارنر" ساخته شده است. داستان فیلم نبرد سپاه دهها هزار نفری خشایارشا که گفته می شود بالغ بر 250.000 نفر بوده است با 300 نفر از رزم آوران اسپارت است.

در این نبرد که حدود سه روز به طول می انجامد ارتش امپراتوری هخامنشی در برابر 300 رزم آور اسپارتی در یک تنگه در نزدیکی آتن متوقف شد و تنها زمانی توانست آنها را شکست بدهد که در اثر خیانت یک یونانی راه دیگری برای دور زدن آنها و محاصره اسپارتی ها یافت.

این عکس یکی از اجداد ماست در فیلم ۳۰۰

برخی از وبلاگ نویسان معتقدند که این فیلم توهینی به ایرانیان و تاریخ کشور مان است و علیه آن دست به کار تهیه طومار اینترنتی و یا بمب گوگلی (سایتی که با لینک دادن به آن رتبه اش در گوگل بالا می آید و اعتراضی علیه این فیلم است) شده اند.

برای بمباران گوگلی باید عده زیادی از وبلاگ‌نویس‌ها به سایت 300themovie.info لینک بدهند ،‌آن هم دقیقا با این کلمات: 300 the movie.

این هم بمب ما :        300 the movie 


 خواننده ایرانی این فیلم گفته فیلم و جدی نگیرین... اعظم علی خواننده ایرانی که آواز فیلم جنجال برانگیز 300 را خوانده است، در روزهای اخیر متنی بر روی وبسایتش منتشر کرده که از دلایل خود برای مشارکت در تولید این فیلم سخن گفته است. اعظم علی می گوید که با وجود آن که ناراحتی ایرانیان را درک می کند اما معتقد است که آنها برای شناساندن فرهنگ خود به دیگران گام های چندان موثری برنداشته اند.    

       AzamAli Endless-Reverie

در این میان بروبچ Rapper هم بیکار نشسته اند و کارهای قشنگی درست کردند که من یکی از اون کارای قشنگو براتون انتخاب کردم به اسم هویت من.

       YAS Hoviate-Man

سوگند به خدایی که دانه را شکافت و آفریدگان را آفرید، آنان [ایرانیان] برای بازگرداندن شما به دین اسلام، با شما به نبرد برمی خیزند، چنان که شما برای اسلام آوردن در میانشان شمشیر کشیدید.
امام علی (ع)


آن مرد،
با سلاحها و آتش درخشان،
در نزديكى درياى سياه،
از پرشيا براى تسخير ترابوزان
خواهد آمد.
فاروس و ميتيلن به لرزه در خواهد آمد؛
خورشيد،
درياى آدرياتيك را كه مملو از اجساد اعراب است؛
روشن خواهد كرد.                                         نوستراداموس/سانتورى 5 / قطعه
 
 

برای خواندن آخرین اخبار در مورد فیلم ۳۰۰ به اینجا بروید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 14:32  توسط Pat  | 

 

همیشه یک هفته مانده به عید قشنگ نوروز ما لباس عزا به تن خویش میکنیم . خداییش این عید چه میباشد که هر سال می افتد به جان مبارک ما و ما را سرویس میکند ؟؟ ما که هیچ با این سنعت عید حال نمیکنیم . 

سال قبل یکی از شاهکارترین سالهای زندگی ما بود ... مهم ترین شاهکار های اینجانب در سال گذشته به شرح زیر میباشد :

1- تا اونجا که ما خبر داریم هر دانشجو در هر سال میتواند حداکثر دو بار مشروط شود ... اما اینجانب امسال اندر طویله موفق به ثبت رکورد سه بار مشروطی شدیم و دو بار هم تعهد بهشون اخذ دادیم . چون کارکنان محترم طویله بعد یک سال به این نتیجه رسیدند که ما در 4 ترم قبل به دلیل آن که یکی از درس های خود را افتادیم یک درس دیگرمان هم حذف شده و معدلمان زیر 12 آمده و ما یکی از دو ترمی که مشروط نشدیم را هم مشروط شده بودیم و خبر نداشتیم و جمعا از 5 ترمی که به طویله رفته ایم 4 ترم آن را مشروط شده ایم .  

2- با سیستم پرداخت حقوق و ... در شرکت مشکل پیدا کردیم و کار خود را رها کردیم و پس از آن خبر به ما رسید که سیستم را درست کرده اند و همه کارکنان شرکت را هم یک هفته به دبی برده اند .

3- 150 هزار تومان پولمان را که به صورت ایران چک بود در مترو تهران زدند و ما به فاک رفتیم . از دزد محترم خواهش میکنم مقداری از این پول را به ما قرض بدهد تا قبض موبایل خود را بپردازیم و قول میدهیم در اولین فرصت آن را برگردانیم .  

4- ننه ی گرامی زحمت ناهار درست کردن را هم از سر خود باز کرده و آن معدود روزهایی هم که در خانه ناهار پیدا میشد ما به همان دلیل کالیبر بالا حس گرم کردن آن را نداشتیم  و اگر صبحها یک نیت میکردیم و سیگار هم نمی کشیدیم بابت این همه روزه داری اجری کلان میبردیم !!!!

5- به دلیل فک زدن بالا با تلفن و تصمیم بر عدم پرداخت قبض آن شرکت مخابرات محترم از این فرصت بهره جست و خط را از آن خویش نمود و هر هفته هم نامه ای تحدید آمیز مبنی بر به دادگاه کشیدن ما در صورت عدم پرداخت پولشان میدهد. (همین مونده که واسه پول تلفن بیفتیم زندان )

6- به درخواست ننه گرامی برای مدرنیزه کردن دکور خانه ، ما دو ماه و نیم متوالی مجبور به تحمل ننه بزرگ گرامی شدیم و همچون بچه مثبت ها ساعت 10 شب خوابیدیم  و آهنگ را با ولوم 10 گوش دادیم و تنها کانال های ترکیه را را نگریستیم و همچنین در خاک و خول بالای سر کارگران زحمتکش ایستادیم !!!

7- ...


به دلیل زیق وقت و همچنین عدم اشتیاق از نوشتن باقی دستاوردهای امسال خویش می پرهیزیم . البته جا دارد به تنها امر مثبت که همانا گرفتن کارت معافیت خدمت میباشد هم اشاره ای کنیم که خدای عزیز فراموش نکند که به ما تنها بدبختی نبخشیده و فقط خواستیم بخش کوچکی از بدختی های خود را به یادش آوریم و ما قول میدیم که شکر این همه نعمت را بجای آوریم و از او میخواهیم که در سال جدید به ما فرصتی عنایت کند تا زخم های اونجای خود را ترمیم کنیم و بعد نعمت های محترم بعدی خود را بر ما نازل کند تا بتوانیم به نحو شایسته ای زندگی سگی خود را تحمل کنیم .

+ نوشته شده در  جمعه 3 فروردین1386ساعت 7:42  توسط Mat  |