تبليغاتX
زندگی سگی

زندگی سگی

"یک ماژیک , یک استاد , یک ترم"

شنبه گذشته سر یکی از کلاسا یکی از بچه ها از استاد خواست که ماژیک و عوض کنه کم رنگ شده و نمیتونه چیزی ببینه استادم گفت که این ماژیکا و من از یه جا دیگه دودر زدم برای شما (الان به لحاظ اخلاقی عذاب وجدان دارم) دانشگاتون بخشنامه داده که هر استاد حق استفاده از فقط یک ماژیک و داره تا آخر ترم بعد یهو قاطی کرد و شروع کرد به فحش دادن به رئیس و در و دیوار دانشگاه بعد از گذشت نیم ساعتی از این بحث تو کلاس به این نتیجه رسید که شماها همتون گاگولین و هر بلائی که سرتون بیاد حقتونه... از اینجا و آدماش بیش از این انتظار نمیره.

من واقعاٌ متأسفم برای درک و شعور این مدیریت آخه آدم چقدر میتونه نفهم باشه , البته وقتیکه رشته ی رئیس و معاون یه داشگاه جنگلبانی باشه بهتر از این نمیشه مطمئنم که اون رئیس و معاون ماژیک دستشون نگرفتن و رو تخته چیزی ننوشتن. طرف یه قرون فنی نمیدونه اصلاٌ نمیفهمه ریاضی یعنی چی یا مهندسی چیه.

بجه های دانشگامونم خیلی باحالند اصلاً کاری به این صحبتا ندارن مثل مدرسه صبح میان و شب میرن خونه دنباله بازیشون. بعضی ها هم تو 360 cloob orkut gazzag و ... دنبال عکس دخترای دانشگاهند و روز بعدم میان هیزی و آویزون بازی و ... آخه شما کی میخواین یاد بگیرین از حقتون دفاع کنید حداقل از اینجاها شروع کنید که پس فردا تو اجتماع تو پاچتون نکنن ... نمیدونم دانشگاه آزادیا چرا اینجورین اونم دانشکده ی ما «این همه داریم شهریه میدیم باید بهترین امکاناتو برامون بیارن حداقل اگه نمیارن دیگه نزاریم دودرمون بکنند»

یادم میاد تو پلی تکنیک که بودم رئیس دانشکدمون گیر داده بود به یکی از اساتید که از منابع آموزش عالی تدریس نمیکرد و به تشخیص خودش از یه کتاب دیگه درس میداد. سر همین قضیه یه روز کل کلاسا و تعطیل کردیم و تحصن و شلوغ بازی و ... اون حرکت ما نقطه ی عطفی شد که از اون موقع به بعد همه استادا از اون کتاب درس دادند(نا گفته نماند که رئیس دانشکدمون دکترا از آمریکا داشت و تو مکانیک ایران غولیه واسه خودش "حالا اون کجا و رئیس دانشکده الان ما کجا")

شما نمیدونید اینجا چه خبره همینجوری مدیریت طویله واریه که از درو دیوارش داره میپاشه بیرون. به خدا نمیدونم از کدوم یکی از عجایباش بگم براتون که تو هیچ طویله ای یافت نمیکنین. فقط خدا آخر عاقبت مارو ختم به خیر کنه که یه مدرک از این خراب شده بگیریم و فرار...

 پی نوشت:

هزینه ی بالای دانشگاه آزاد انحرافات اخلاقی برای دختران بوجود آورده است.

توصیه میکنیم:

بچه ها مواظب باشید... صد بار گفتم آدم عاقل هر سوراخی که دستش رسید رو انگوشت نمیکنه !! آخه شوخی شوخی با چرخ گوشتم شوخی ؟!! بکش بیرون انگشتتو از سوراخ مردم تا چرخ گوشتشونو روشن نکردن . حالا ببین من کی گفتما.

نکته ی اخلاقی:                                           Celine Dion - Just Walk Away  905k

ازدواج كنيد، به هر وسيله اي كه مي توانيد. زيرا اگر زن خوبي گيرتان آمد بسيار خوشبخت خواهيد شد و اگر گرفتار يك همسر بد شويد فيلسوف بزرگي مي شويد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 اردیبهشت1386ساعت 5:0  توسط Pat  | 

شنبه هفته پيش –دانشكده فني تهران شمال -  كلاس جناب مهندس صفايي ( درس معماري كامپيوتر)

ما : استاد اسم ما را نخوانديد

استاد : اسم شما در ليست نيست ! ( در حالي كه به ليست هايش نگاه ميكند)

استاد : شما در ليست روز چهارشنبه هستيد و 4 جلسه هم غيبت داريد و اگر باز هم غيبت كنيد حذفتان ميكنم !!!

ما : استاد ما مطمئن هستيم كه كلاس روز شنبه را ثبت نام كرده ايم و تمام اين جلسات را هم شنبه آمده ايم و شما تا به امروز حضور و غياب نكرده ايد و حتما اشتباهي شده !!!! اگر ممكن است غيبت هاي ما را اصلاح كنيد ... شما كه هر جلسه ما را در كلاس ديده ايد !!

استاد : اين مشكل شماست ، اگر اشتباه رخ داده برويد و از طرف دانشگاه نامه بياوريد تا من اصلاح كنم . اين جلسه را هم غيبت ميخوريد !!!

ما : استاد پس اگر ممكن است اجازه دهيد تا زماني كه ما مشكل را حل كنيم كلاس شنبه را بياييم ... آخر ما نميتوانيم 4 شنبه بياييم .

استاد : امكان ندارد ، شما بايد سر كلاس خودتان حاضر شويد .

ما : استاد خواهش ميكنم  ... ما نميتوانيم 4 شنبه ها به دانشگاه بياييم .. مجبور ميشويم درس را حذف كنيم ... كلاس شنبه صبح شما هم كه خلوت است . چه اشكالي دارد ما كلاس شنبه را بياييم ..

استاد : نخير !! نمي شود                          ما : ممنون

رهسپار اتاق كامپيوتر ميشويم :

ما : خسته نباشيد . ميخواستم  اگر ممكن  نگاهي به برنامه ما بياندازيد .. ما  درس معماري كامپيوتر را روز شنبه ثبت نام كرده ايم اما اسممان در روز چهارشنبه آمده است .

كارمند : پرينت خود را بدهيد .                     ما : الان همراهمان نيست . ولي كارت دانشجويي همراهمان است !

كارمند : بدون پرينت نميشود .                    ما : خانم من الان پرينت همراهم نيست . استاد هم با ما راه نمي آيد كه كلاس شنبه را بياييم و مطمئن هستيم كلاس شنبه را ثبت نام كرده ايم . شما چه احتياجي به پرينت داريد ؟؟؟

** پس از كلي جر و بحث بالاخره ايشان حاضر شدند به جاي پراندن و بلكه كشتن مگس هاي اطرافشان براي تنوع هم كه شده كار ما را راه بياندازند :

كارمند : شما از كلاس شنبه به كلاس 4 شنبه ادغام شده ايد . به خانم مقدم (مسئول برنامه ريزي) مراجعه كنيد .

.....

ما : ببخشيد خانم مقدم اينجا هستند ؟؟؟                - : تا چند لحظه پيش اينجا بودند ، رفتند به اونيكي دانشكده .. اتاق خودشان

اتاق برنامه ريزي : درب قفل است و هرچه در ميزنيم كسي درب را باز نميكند !!!

سه شنبه – اتاق برنامه ريزي : باز هم هرچه در ميزنيم درب قفل است و خانم مقدم همچنان ستاره سهيل !!!


بله !!  اين است دانشگاه آزاد اسلامي كه ما از آن به طويله ياد ميكنيم !!! هرچند به دنبال واژه مناسب تري هستيم چون در طويله حداقل يك گاو و يا گوسفند را براحتي ميتوان پيدا كرد اما در اينجا نه !!!

و اينانند اساتيد عقده اي اين طويله كه حتي با دانستن وضعيت موجود در دانشگاه اصلا با دانشجويان راه نمي آيند و و فكر ميكنند تدريس در دانشكده فني تهران شمال ( به عنوان شاخ دانشكده ها) همانند تدريس در دانشگاه آكسفورد است كه اينچنين به خود ميبالند و تلاش ميكنند با اين كارهايشان خود را مهم و موثر جلوه دهند و از اينكه هميشه چند دانشجو در راهرو و حياط  آويزونشان باشند ذوق ميكنند و عقده ي خود كم بيني خود را اينگونه بروز ميدند ....

و اين است برنامه ريزي دقيق دانشگاه كه كلاس ما را سر خود عوض كرده اند و حتي زحمت زدن اطلاعيه به برد را هم به خود نداده اند و براي رسيدگي هم در دانشگاه نيستند  !!!

و در نهايت اينانند كارمندان و كادر دانشگاه كه در گشادي و كاليبر بالا روي ما را هم سياه كرده اند و حسابي در برابرشان كم آورده ايم .

 

پي نوشت : به دليل اعتراض اهالي محترم طويله ( اعم از گاو و گوسفند و مرغ و كفتر ) به نسبت دادن دانشگاهمان به محل زندگيشان از دوستان عزيز خواهش ميكنيم تا ما را در يافتن نامي مناسب تر براي اين مكان علمي و فرهنگي ياري كنند !! با تشكر

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 فروردین1386ساعت 3:50  توسط Mat  | 

امروز Alert ی از Orkut رسید که تولد دوستتونه ... که باعث شد بعد از عمری دوباره سری به Orkut بزنم و کلی از خاطرات گذشتم زنده شد _ کلی هیجان انگیز بود _ و جالبتر اینکه رفیق پنج سال پیشمو Online یافتم و کلی با هم چتیدیم _خدا پدر Google و بیامرزه که سبب این خیر شد_

وقتی از اوضاع او و بچه های دیگه پرسیدم کلی دپرس شدم ... همه ی بچه ها در حال گرفتن فوق و دکتری بودند عده ای هم در کمپانی های IBM و Google مشغول کار شده بودند و جالب اینکه میگفت اکثر نخبه های اینجا ایرانی ، چینی و یا هندی هستن و خیلی کم آمریکائی و اروپائی بینشان وجود داره ...

از محیط و فضای دانشگاهشون که برام گفت یاد توصیفات بهشت افتادم...

وقتی از امکانات دانشگاهشون برام گفت شاخام داشت در میومد ... فقط همینو بگم که برای انجام پروژه های دانشگاهی میتونستن وام های بلاعوض بگیرن و در صورت شکست فقط درصدی ازون پولو باید پرداخت میکردند اونم با قسط های بلند مدت...

این رفیق ما فقط با تحصیلات دانشگاهی (master of science in mechanical engineering) و در حالیکه دانشجوی PHD هست سالی $80.000 درآمدشه و ... اونوقت میگن چرا از مملکت میرن و دیگه بر نمی گردن.

آخه من از کجای دانشگامون بگم , که حتی خیلی از استادا مکررا" به طویله بودنش معترفن.

به قول یکی از اساتید "مهد کودک ما هم از اینجا بزرگ تر و مجهز تر بود"

وقتی کسی که به عنوان عضو هیئت مثلا علمی دانشگاه باشه و اینجوری بگه دیگه ببینید ما تو چه خراب شده ای داریم درس میخونیم.

بعد از چند سال هنوز رئیس دانشگاه رویت نشده معلوم نیست اون دیگه چه حیوونیه... قصد توهین ندارم...آخه میدونین معاون دانشگاه رویت شده و میگن آقا دکترای جنگل بانی داره خوب دیگه معلومه رئیس چیکارس...

نه فکر بد نکنین اونجا همچین بی صاحبم نیست , کل دانشگارو یه بچه لُر دهاتیه خوش تیپ میگردونه که فکر کنم سیکلم هم نداره ؛ این بیچاره خیلی زحمت میکشه , اگه یه روز تو دانشگاه نباشه همه گو گیجه میگیرن که کجا باید برند و چیکار باید بکنند , آخه همه چی برنامه ریزی شدست...

اونوقت تو این طویله یه سری قضیه و جدی گرفتند و فکر میکنن دارن درس میخونن و پس فردا مهندس میشن...

حیف شد که وسط تایپ یکی از توله های فامیلمون زد و PC و restart کرد و به دلیل همون کالیبر بالای معروف خیلی از مطالبو فاکتور گرفتم ... ایشالا تو پست های بعدی از عجایب دانشکده فنی تهران شمال بیشتر میگم براتون.

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 22:58  توسط Pat  | 

روزی در طویله ی تهران شمال از فرط بی کلاسی پلاس بودیم که Mat پیشنهاد کرد یه سری به سایت دانشکده بزنیم من که از امکانات دانشگاه دل خوشی نداشتم و از سرعت پایین اینترنت آن باخبر بودم سعی کردم اونو  منصرف کنم  ولی از اونجایکه بحث کردن با Mat هیچوقت به نتیجه ای نمیرسد با او همراه شدم.

به دلیل وفور دانشجویان مشتاق به دنیای اینترنت نیم ساعتی معطل شدیم .

بالاخره وارد سایت شدیم و با شگفتیهایی مواجه شدیم , در حالیکه Mat با خوشحالی از پهنای بالای باند (DSL) اینترنت صحبت میکرد , مسئول سایتو نشونش  دادم که فی الواقع دافترین کارمند تهران شمال بشمار میرود.

(همانطور که بر همه واضح و مبرهن است دانشکده فنی تهران شمال پر از در و داف هاییست که هر کدامشان میتوانند جز ستاره های شبکه های Fashion باشند ولی ما جز سر کار گذاشتن و اُسگل کردنشان کار دیگری باهاشون نداشتیم ولی این مسئول سایت عجب خانم با شخصیتیندددد ... البته به چشم خواهری ...)

میگذریم...

طبق معمول وقتی جایی با تکنولوژی مواجه میشویم سریعا" افکار منحرف به مغزمان خطور میکند و اینکه چگونه از آن در راه ناصواب سود ببریم  , به این فکر افتادیم که با نفوذ به کامپیوتر ها و سرور سایت دانشگاه به اطلاعات کاربران پی ببریم. اعم از یوزر و پسوورد ایمیلها یشان , صفحات بازدید شده و …

که این حمله ناجوانمردانه چند روزی به طول انجامید ولی دسترنجش به رنجش می ارزید.

علاوه بر هک شدن جمعی از دانشجویان دو تن از اساتید هم به دام افتادند که یکی از آنها موقرمز بود که به تازگی به درجه مدیر گروهی داشکده کامپیوتر نائل شده بود.

با بررسی اطلاعات بدست آمده به نتایج جالبی رسیدیم:اکثر آقایون ابتدا Yahoo Mail و چک میکنند , بعد به سراغ Yahoo 360 میروند و درآ خر هم Cloob , اغلب ایمیلها با مو ضوعات Love برای G.Fها (یا همون بانوان فریب خورده)بود بانوان محترمه هم پس از طی مراحل فوق پا فراتر نهاده وچنتایی عکس بچه و گربه Search میکردند و برای هم  میفرستادند. گروه قلیلی (حدود%10)در سایتهای علمی و تخصصی در پی انجام تحقیقات خود بودند و...

در آخر با نیتي خیر ایمیل استاد موقرمز و چک کردیم وبا تعجب دیدیم که ایشان خود دستی بر آتش دارد و تخصصشان امنیت شبکه است و قراره در تابستان برای گرفتن PHD به دیار شیطان بزرگ (USA) هجرت کند.

از اونجایکه موقرمز و به عنوان استاد قبول ندارم و اونم منو به عنوان دانشجو , تنفری قدیمی و کینه ای شتری بین ما وجود دارد , مخصوصا" اخیرا سر انتخاب واحد با ایشان درگیری داشتم که خاطرمان مکدر شد , قصد داشتم تا ایمیل و سایتشو هک کنم تا به عنوان یه متخصص شبکه رسواش کنم ولی جنابMat که همیشه مورد لطف موقرمز بوده رای مارو زد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 فروردین1386ساعت 22:21  توسط Pat  | 

همونطور که میدونید سالی که گذشت "سال سگ" بود و چه نام نیکی داشت چون در سال گذشته فقط 10 واحد پاس شد و بطور ناباورانه ای دو ترم متوالی مشروط شدم.

دیگه فکر اینجاشو نکرده بودم که تو دانشگاه آزادم آدمو مشروط میکنن چون در طی دو سه ترم اول به این نکته رسیده بودم که شب امتحانیم میشه دروس مشکلو پاسید.بطوریکه در دو ترم نزدیک به 40 واحد پاس شد اونم با معدل بالا...

(لطف دانشگاه آزاد به حدی بود که در ترم دوم جسارت کردم به برداشت 20 واحد... ریاضی2,معادلات دیفرانسیل و ریاضی مهندسی که هر سه بهم وابسته بودن شماری از آنها بود که بطور ناباورانه ای ریاضی مهندسی 19.5 شدم که لکه ی ننگی در تاریخ تحصیلم بود و هنوزم که هنوزه با یاداوری این ننگ توسط همقطارانم بسیار شرمگین و خجل میشوم)

تا اینکه به داریوش بزرگ رسیدم که همچین ترمزمو کشید که با سر به زمین خوردم وتا الان قادر به قد راست کردن و ادامه حرکت نشدم

داریوش همانطور که از نامش پیداست مرد بزرگیست , تقریبن استادترین استاد تهران شمال , از همون اولین باری که باهاش درس گرفتم پی بردم که از این دیار نیست و خون دانشگاه آزادی از نوع تهران شمال در رگهایش نیست و بهمین دلیل مجذوبش شدم و بدلیل علاقه وافر الان 4 ترمیست که در خدمتشم

                        _چه افتخاری از این بالاتر که 4 ترم در رکاب داریوش بزرگ باشی_

(ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که در طول تاریخ تحصیلم تا به اون زمان نمره تکی نگرفته بودم ولی داریوش بهم صفر داد تا نشان دهد مرد بزرگیست)

به دلیل وفاداری و سابقه طولانی در کلاس داریوش از طرف اداره آموزش دانشگاه به من پیشنهاد ارائه درس ,داریوش, از ترم بعد داده شده...

جناب Mat هم الان دو سه ترمیه که به جرگه ی وفاداران داریوش بزرگ پیوسته و هردومان(Pat o Mat) طی عقد پیوند خونینی میخواهیم در این ترم شاخ داریوش بزرگو بشکنیم تا به امپراتوریش پایان دهیم و اونو به زباله دونی تاریخ بفرستیم.

باشد تا رستگار شویم

+ نوشته شده در  شنبه 4 فروردین1386ساعت 13:14  توسط Pat  | 

بعد از سه چهار سالی که از ترک تحصیل و دانشگاه می گذشت به ناگه دوباره وارد دانشگاه شدم.بار اول که دانشگاه (امیر کبیر) و رشته ام (مکانیک) رو دوست داشتم یکسالی بیش دوام نیاوردم.

اینبار که نه رشته (کامپیوتر) ونه دانشگاه (تهران شمال) هیچکدوم انتخاب من نبود میدونستم که آخرش نمیتونم یه مدرکی بگیرم که وقتی ننم رفت خواستگاری کم نیاره. ولی با اصرار اطرافیان و جاییکه مشغول کار بودم محکوم به ادامه تحصیل شدم.

روز ثبت نام اولین روز ورودم به طویله ای بود که حتی از ماله مش غلامحسین (یکی از فامیلامون تو دهات) هم کوچیک تر بود.همان روزای اول انقدر منو اذیت کردن که انگار می خواستی وارد MIT بشی. مصائبی کشیدم...(تومایه های مصائب مسیح) تا دوباره به جرگه ی کثیف دانشجویان پیوستم.

(از این مسائل میگذرم که فعلا مجالی براش نیست)

با این اوضاع تنها دلخوشیم این بود که با پیوستن به لشو لوشا و ارازل و اوباش دانشگاه آزادی (که تعریفشونو زیاد شنیده بودم) این 4 سالو هم یه جوری رد میکنم. ولی با شروع کلاسا روزای بد منم شروع شد.

با یه مشت بچه سوسول (اوا خواهر) خز (به فکر کسب علم) و پر مدعا (همه بیل گیتس) روبرو شدم که منجر به افسردگی مزمن شد. زندگیم انقدر سگی شده بود که کار داشت به جاهای باریک می کشید... "خود کشی"

 (البته از فرط ک و ن گشادی موفق به این کارم نشدم)

سر انجام سر یه کلاسی اتفاقی افتاد که نقطه عطفی در زندگی سگیم شد.

(همیشه تو کلاسا لوژ نشین بودم تا از شر اون خز و پیلا در امان باشم . هیچکی هم ت خ م نمیکرد باهام هم صحبت یا حتی نزدیک بشه)

بعد از گذشت پاسی از کلاس ییهو یکی(جناب Mat) کلشو انداخت اومد تو , اومد اومد صاف نشست بغل من البته فکر کنم حواسش نبود یا اینکه شاید منو نمیشناخت.

طرز فکر Pat : ای بابا این دیگه از کجا اومد ولی حال کردم چون استاد (مو قرمز) که طویلرو با دانشگاه اشتباه گرفته بود قبلش کلی روضه خونده بود که باید سر وقت بیاین و اگه کسی بعد من بیاد فلان میکنم و بهمان... خلاصه مو قرمزو کلی قهوه ای کرد.

بعد از ده دیقه یه ربی یه نیگاش کردم دیدم اوه اوه طرف (Mat) کلش از فرط خماری الانه که بخوره رو میز نکنه عملیه... آخه این وقت روز کی چرت میزنه... "ایوول پایه عمل ردیف شد"

مو قرمز که قصد گرفتن کوئیز کرد چرت Mat پاره شد دیدم اوه طرف داره پا میده و تقاضای کاغذ کرد بقیشم که خود Mat تو پست قبل گفته...

فعلا فقط همینو بگم که تنها انگیزم از ادامه تحصیل و راز موندگاری تو اون طویله همین جناب Matمیباشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 فروردین1386ساعت 15:38  توسط Pat  |